تبليغاتX
همسفر گوگوش -






























از تو که حرف میزنم

 

از تو که حرف میزنم

کوچه پر میشود از اقاقی ، عطر دل انگیز یاس نوازش میکند هر ذره از

هوای وطن را . دل وطن میگیرد که دستانش از دستان تو دور است.

 

از تو که حرف میزنم

صحنه میدرخشد از خاطره ، آوازه خوان فریاد میزند ، واژگان دلنشین

بودنت را. شاعر گم میکند قافیه و ردیف را در ردای سراسر مهربانی

شانه های تو.

 

از تو که حرف میزنم

غریب آشنا قدم در جاده میگذارد،دلش میتپد تا مام وطن را در آغوش

بفشارد ، جاده چه عشقی میکند از حس زیبای لمس قدم هایش.

مام وطن لحظه ها را میشمارد تا غریب آشنا دست خوبشو تو دستاش

بذاره.

 

 

از تو که حرف میزنم

خاطرات صف میکشند ، چه ردپای رنگین و چشم نوازی از خود بجای

میگذارند. حس خوش مرور دیروز از حضور توست.

 

از تو که حرف میزنم

خود نمایی میکند امنیت بودن و فاجعه ی نبودنت. بیادم می آید چه

کسی جز تو همراهی میکند مریم های پرپر را؟ نازنینم بمن کمک

کن تا عاشقانه و صادقانه برای تو بمیرم.

 

از تو که حرف میزنم

بلندای تاریخ رنگ میگیرد ، که هجرتت اغاز یک سفر شد به عمق

روشنایی تاریخ ،مبادا در این سفر دستانمان سقوط کند که عشق و

تاریخ درهم میشکند. گلبانو ، دل دریایی ات پر تپش باد که خون سرخ

آریایی به تاریخ بخشید

 

از تو که حرف میزنم

یادم می آید که چه دلنشین در واپسین نفس ، نفس سازم بودی ،

عزیز دل بخاطر داری چه فروتنانه در اوج ضجه های زننده و کشنده

ناجی من بودی؟

 

از تو که حرف میزنم

عکس ماه پیشونی میون دستای نجیبت میدرخشد. با حس دستان پر

مهر تو از فاصله ها ،دلم میخواهد رو کویر بارون ندیده ، سیر آبی دریای

بی کران محبت هایت را گل افشان کنم. 

 

از تو که حرف میزنم

نا خودآگاه به زبانم می آید که چه بی نیاز و باشکوهی .بمن یادآوری

میشود که صخره ی دشمنانت ویران شد از عظمت قلب و بزرگی روحت.

قصه گوی پیر شهر ،به آرامی گذشت از کنار نیرنگ ها و تهمت هایشان ،

قصه گوی پیر شهر ، در دل لبخندی زد به حقارتشان.

 

از تو که حرف میزنم

با دیدگانی بسته،بی پروا به مرز دیدارت میتازم. میبینی ،میخواهم فصلی

بسازم که اندکی لایق نام تو باشد؟ عزیز ترینم ، تو را پاک چون آیه و مخمل

قرآن سجده گذارم.

 

از تو که حرف میزنم

سوال بی جواب ، بی پایان پاسخ میپذیرد . نکند روزی فراموش شود ،

صراحت طلوع و نفس هر بیداری، برگرفته از وجود توست.

 

از تو که حرف میزنم

دلم میخواهد مستقیم به تو بگویم : تو بشکنی من میمیرم ...

پس همیشه استوار باش، که چون من، میلیون ها نفر زندگیشان

وابسته به سربلندی توست

 

از تو که حرف میزنم

خستگی دست آدمک های بد سیرت از یادم میرود ، از همین

شکوه نام توست که عمرمو مدیون توام.

 

از تو که حرف میزنم

نه اینبار میخواهم از تو فریاد بزنم که

واسه گوگوش قد یه برگم

پیش گوگوش راضی به مرگم

 

از تو که حرف میزنم

بیادم می آید ، جاده که آماده میشود برای میزبانی قدم های مقدست ،

شانه هایش میلرزد که مبادا لایقشان نباشد. نگران است نکند پیشکشش

برای تو ، که یک سبد محبت است ، نتواند جبران کننده ، گرمی قلبش

از قدم ها و دستان تو باشد. چه غم انگیز است که جاده را توان سخن

گفتن نیست  ، اگر میتوانست ،برایت فریاد میزد

اگه جونمو بخوای حرفی ندارد

من نیز چون جاده ام.

 

از تو که حرف میزنم

سینی سبز سرود ،در دستان زنی که صدایش شبشکن است

خودنمایی میکند ،بی شمارند عاشقانی که برای دیدار آن زن بارها و

بارها چله نشین شدند.

 

از تو که حرف میزنم

حافظه نمیگذارد فراموش شود ، تو خود عشقی و عشق یعنی

همه چیز .پس برای پایداری عشق نیاز به همیشه ماندن توست

بمان و بمان و بمان تا همیشه

 

از تو که حرف میزنم

گنجشکهای دلشکسته ی خونه به هوای دیدارت پر میگیرند ،

از شوق دیدارت ،صدایشان گوش فلک را پر میکند که پشت سر،

نامت را تکرار میکنند . عزیز دل میبینی اول و آخر حرفهایمان تمامش

نام توست ؟ چه خوب است بدانی من بهمراه گنجشکهای خونه

میمیرم تو اگه خونه نباشی

 

از تو که حرف میزنم

چینی نازک تنهایی ترانه میشکند از ابهت نام پر افتخارت . در

برابرت خوشرنگ ترین واژگان نیز حقیرانه اند . نت های آهنگ پر

میکشند تا با تو همراهی کنند ... شاهکار شعر و آهنگ تویی.

 

از تو که حرف میزنم

قلبم میلرزد ، دلم میگیرد که از تو فاصله دارم ، نازنینم نیاندیشی قلبمان

فاصله دارد ، فاصله از دستان ماست . دیوار قدغن ها را خواهیم شکست،

در آزادی دستانت را خواهم گرفت...با کوله باری از عشق خواهی آمد به

وطن ، فراموش نکن که زندگی را با آمدنت برایمان به ارمغان می آوری..

 

چه چه بلبلان خوش آواز ، شادی دله تنگه مام وطن ، قلب لرزان و پر

گرفتن گنجشکهای دلتنگ ، همه و همه گواهند که بزودی خواهی آمد..

قدم هایت گلباران

بوسه بر قدم هایت خواهم زد

azita.G|


Design By : azita.G